السيد محمد حسين الطهراني

401

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

شد : ابرءوا من قتلهم ، ايشان امتناع كردند و از برائت ابا نمودند . و از سماعه وارد است كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه دربارهء آيهء : قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ مىفرمود : خداوند مىدانست كه اين جماعت از يهوديان ، آنان را نكشته‌اند و ليكن آراء و افكارشان با كسانى موافق بود كه انبياء را كشته بودند ؛ به همين جهت خداوند آنها را به نام قاتل ياد كرد ، به سبب متابعت رضا و موافقتشان با كار آنان . و از معمّر بن عمر روايت است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود : لعن الله القدريّة ! لعن الله الحروريّة ! لعن الله المرجئة ، لعن الله المرجئة ! من عرض كردم : آنان را يك‌بار لعن نمودى و اينان را دو بار . فرمود : اينان عقيده دارند كه كسانى كه ما را كشته‌اند از مؤمنان مىباشند ، بنابراين لباسشان با خون ما آغشته است تا روز قيامت . آيا نشنيده‌اى كلام خدا را : الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا تا آنجا كه مىرسد : فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . حضرت فرمود : فاصلهء زمانى ميان مخاطبين به اين آيه و ميان قاتلين پانصد سال بوده است ؛ خدا اينها را قاتل خوانده است به جهت رضايت به كارى كه آنان كرده‌اند . » ص 345 ، س 13 ، بىبهره مىگردند ( تعليقه ) : چقدر راقى و عالى حكيم سنائى سروده است : عجب نبود گر از ايمان نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا